ناگفته های یک دلقک

دلنوشته های یک دلقکِ خانگی

لطفا با لبخند کش دااااااار وارد شوید ...

توصیه مهم دلقک :)

به شدت توصیه میکنم این مقالات آموزشی رو بخونید :) ...

یکی از مهم ترین دلایلش اینه که تولید خودمه D:


آموزش طراحی قالب با HTML - برای افرادی که میخوان قالب های بیان رو ویرایش کنن و یا خودشون یک قالب اختصاصی بسازن بسیار مفیده :)

آموزش طراحی سایت با ASP.NET Core

آموزش طراحی سایت با ASP.NET MVC

مقالات سئو - این مقالات دسترنج آقای Beautiful Mind هست :)) - حق کپی رایت رعایت شده D:

یک دوره آموزشی ویدیویی بسیار توپ برای آموزش طراحی سایت از صفر تا صد روی لینک زیر کلیک کنید :

آموزش طراحی سایت با ASP.NET Core2.1

و یک ربع قرنگیم D:

و در چنین روزی من 25 ساله شدم میخوام باقی مونده ی عمرمو طوری زندگی کنم که ثانیه به ثانیه اش برام پر از حس های خوب باشه . 
قطعا من به این دنیا نیومدم تا برم مدرسه ، برم دانشگاه ، برم سرکار ، ازدواج کنم ، بچه دار بشم و بعدش هم بمیرم
نمی خوام مثل اکثریت آدم ها ، زندگی برام توی واژه های " مدرسه" ، "دانشگاه"، "کار" ، "ازدواج" و "بچه" و "مرگ" خلاصه بشه
من میخوام تا می تونم متفاوت زندگی کنم :)

Crazy نباشید D:

درس خوندن و دانشگاه رفتن با این سطح آموزشی ضعیف دانشگاه ها که فقط یکسری مطالب تئوری رو به خورد دانشجوها میدن که عملا هیچ کاربردی براشون نداره قطعا یک اشتباه بزرگه  ...
یکی از دوستام چند وقته که میره کلاس زبان برای گرفتن مدرک IELTS ، توی کلاسشون کم و بیش افرادی هستند که به قصد درس خوندن و گرفتن مدرک ، می خوان برن اونور آب ... استاد زباشون حرف خیلی جالبه زده ، بهشون گفته فقط Crazy ها برای درس خوندن میرن اونور آب ، توی کشورهای دیگه اکثرا افرادی میرن دانشگاه که می خوان مثلا کارهای تحقیقاتی خیلی خفن انجام بدن یک کاری که هیچ کسی انجام نداده مثلا یه کشف یا اختراع ... بقیه ساکنین میرن دنبال کسب مهارت و تجربه و خیلی زود وارد بازار کار می شن .
اما توی ایران خیلی از جوونا به امید پیدا کردن یک کار دولتی ، میرن دانشگاه و بعدش هم طلبکارن که چرا با داشتن مدرک دکترا یا فوق لیسانس بیکارن !!!!
به نظر من آدمی که مهارت و تخصص داشته باشه هیچ وقت بیکار نمیکنه ولی کسی که دکترا داره هیچ تضمینی وجود نداره که در آینده بتونه کاری متناسب با درسی که خونده پیدا کنه ...

فقط چند قدم مونده

یه دفتر جلومه با یک خودکار توی دستم اما ساعت هاست که خیره شدم به یک نقطه و دارم به کارهایی که  می خوام انجام بدم فکر میکنم حتی فکر کردن بهشون هم حس خوبی بهم میده و بی صبرانه منتظر روزی هستم که اولین قدم ها رو برای انجام دادنشون بردارم.

بازخورد خوب

یکسری پیاما می تونه یه حال بدو به طرز وحشتناکی خوب کنه ... خداروشکر بابت این بازخوردهای خوب و انرژی بخش .

مسائل کاری

از وقتی وارد بازار کار شدم با آدمایی مواجه شدم که وقتی پای پول به میون اومد مثل آفتاب پرست رنگ عوض کردن و تازه اون روی واقعیشونو نشون دادن واقعا برای این آدما فقط می تونم تاسف بخورم که به خاطر پول حاضرن هر کاری بکنند .
توی برخورد با این مدل آدما تجربه های زیادی به دست آوردم و یاد گرفتم که توی مسائل کاری به خودمم راحت اعتماد نکنم چه برسه به مابقی آدما.

دغدغه

خوش حالم که دیروز یک قدم به اون چیزی که مدت هاست ذهنمو درگیر کرده نزدیک تر شدم :)

حال نامعلوم

ای حال نامعلوم آروم باش آروم ...

پروژه ی اونور آبی

این کارفرمای ما آدم عجیبیه مثلا تازگی ها یکی از آرزو هاش این شده که پروژه از خارج از کشور بگیره و ما انجام بدیم ، حتی اگه اون کشور یه پاپاسی هم بابت انجام پروژه کف دستش نزاره بازم حاضره پروژه رو با جون و دل براش انجام بده  :دی

پس یه درصد هم فکر نکنید که بابت بالا رفتن قیمت دلار به این مدل پروژه ها علاقه داره بلکه صرفا می خواد پز بده به اطرافیان که پروژه اونور آبی انجام داده :))

خلاصه که هرزگاهی میاد به من میگه خانوم (الف -الف) با شما می خوام مشورت کنم بعدشم میگه فلان دوستم توی فلان کشور یه پروژه میخواد بهمون بده ، نظر شما چیه قبول کنیم یا نه ؟ :/

قبل ترها بهش میگفتم که اقای ... اجاره بدید ما دانش و توانایی مونو در سطح این پروژه ها برسونیم بعدش شما قبول کنید حتی به یار مجبور شدم با رفیق اونور ابیش هم صحبت کنم تا ایشون سطح شرکت ما رو بسنجه ... خلاصه چشمتون روز بد نبینه بعضی از چیزهایی که میگفت رو اصلا نمی دونستم چی چی هست D:

ولی خب یجوری سعی میکردم جمش کنم که ابروریزی نشه خخخخ دیگه از این ماجرا گذشت و از رفیق ایشون هم خبری نشد تا اینکه باز امروز یه رفیق دیگه مقیم در کانادا ازش خواسته بود که یه پروژه براش انجام بدیم ، منم مخالفتی نکردم با خودم گفتم این تا پروژه اونور آبی نگیره آروم نمیشه پس بزار این پروژه رو بگیره اصلا شاید همین پروژه نمونه کار شد تونستیم ما هم بریم اونور آب D:

پیری

یکی از ترس های زندگی من رسیدن به سن پیری هست ... امیدوارم زمانی بمیرم که هنوز خیلی ناتوان نشدم :)

یجورایی در اوج برم زیر خروارها خاک ...  D:

از قالب زنی تا ...

خوبه آدم هرزگاهی ، روزهایی که پشت سر گذاشته رو توی ذهنش مرور کنه

و به هدف های چند سال پیشش و راهی که برای رسیدن به اون هدف ها طی کرده فکر کنه ، گاهی اوقات اینکار حس خیلی خوبی رو بهت تزریق میکنه .

البته اگر پیشرفت کرده باشی و درجا نزده باشی .

دوسال پیش یکی از هدف هام ساخت قالب برای وبلاگ بیان بود ، اون زمان من تازه با html و css آشنا شده بودم و تمام دغدغه ام شده بود طراحی قالب های خاص برای وبلاگ بیان :)

هدف کوچیکی بود ولی اگر نبود قطعا هدف های بزرگ شکل نمی گرفتن ... الان دیگه من یه طراح سایتم نه یه قالب زن وبلاگ ، ولی قطعا اگر این وبلاگ نبود من هم دیگه الان یه طراح سایت نبودم ...

لینکی که انتهای پستم قرار دادم ، یکی از قالب هایی هست که دو سال پیش برای بیان طراحی کردم ولی خب این قالب ، هیچ وقت منتشر نشد چون هدف های کوچیک خیلی زود جاشونو به هدف های بزرگ دادن.

البته باید تشکر کنم از آقای Mr. Beautiful Mind که توی این مسیر خیلی جاها منو هل دادن ، بهم انگیزه دادن و کمک کردن  :)))

توی این قالب خیلی سعی کردم خلاقیت به خرج بدم و این قالب شبیه هیچ کدوم از قالب های بیان نیست :))

اگر دوست داشتید از طریق لینک های زیر میتونید فایل های این قالب رو دانلود کنید.

قالب وبلاگ بیان


دانلود فایل HTML                              دانلود فایل CSS