ناگفته های یک دلقک

دلنوشته های یک دلقکِ خانگی

لطفا با لبخند کش دااااااار وارد شوید ...

توصیه مهم دلقک :)

به شدت توصیه میکنم این مقالات آموزشی رو بخونید :) ...

یکی از مهم ترین دلایلش اینه که تولید خودمه D:


آموزش طراحی قالب با HTML - برای افرادی که میخوان قالب های بیان رو ویرایش کنن و یا خودشون یک قالب اختصاصی بسازن بسیار مفیده :)

آموزش طراحی سایت با ASP.NET Core

آموزش طراحی سایت با ASP.NET MVC

مقالات سئو - این مقالات دسترنج آقای Beautiful Mind هست :)) - حق کپی رایت رعایت شده D:

یک دوره آموزشی ویدیویی بسیار توپ برای آموزش طراحی سایت از صفر تا صد روی لینک زیر کلیک کنید :

آموزش طراحی سایت با ASP.NET Core2.1

پروژه ی اونور آبی

این کارفرمای ما آدم عجیبیه مثلا تازگی ها یکی از آرزو هاش این شده که پروژه از خارج از کشور بگیره و ما انجام بدیم ، حتی اگه اون کشور یه پاپاسی هم بابت انجام پروژه کف دستش نزاره بازم حاضره پروژه رو با جون و دل براش انجام بده  :دی

پس یه درصد هم فکر نکنید که بابت بالا رفتن قیمت دلار به این مدل پروژه ها علاقه داره بلکه صرفا می خواد پز بده به اطرافیان که پروژه اونور آبی انجام داده :))

خلاصه که هرزگاهی میاد به من میگه خانوم (الف -الف) با شما می خوام مشورت کنم بعدشم میگه فلان دوستم توی فلان کشور یه پروژه میخواد بهمون بده ، نظر شما چیه قبول کنیم یا نه ؟ :/

قبل ترها بهش میگفتم که اقای ... اجاره بدید ما دانش و توانایی مونو در سطح این پروژه ها برسونیم بعدش شما قبول کنید حتی به یار مجبور شدم با رفیق اونور ابیش هم صحبت کنم تا ایشون سطح شرکت ما رو بسنجه ... خلاصه چشمتون روز بد نبینه بعضی از چیزهایی که میگفت رو اصلا نمی دونستم چی چی هست D:

ولی خب یجوری سعی میکردم جمش کنم که ابروریزی نشه خخخخ دیگه از این ماجرا گذشت و از رفیق ایشون هم خبری نشد تا اینکه باز امروز یه رفیق دیگه مقیم در کانادا ازش خواسته بود که یه پروژه براش انجام بدیم ، منم مخالفتی نکردم با خودم گفتم این تا پروژه اونور آبی نگیره آروم نمیشه پس بزار این پروژه رو بگیره اصلا شاید همین پروژه نمونه کار شد تونستیم ما هم بریم اونور آب D:

پیری

یکی از ترس های زندگی من رسیدن به سن پیری هست ... امیدوارم زمانی بمیرم که هنوز خیلی ناتوان نشدم :)

یجورایی در اوج برم زیر خروارها خاک ...  D:

از قالب زنی تا ...

خوبه آدم هرزگاهی ، روزهایی که پشت سر گذاشته رو توی ذهنش مرور کنه

و به هدف های چند سال پیشش و راهی که برای رسیدن به اون هدف ها طی کرده فکر کنه ، گاهی اوقات اینکار حس خیلی خوبی رو بهت تزریق میکنه .

البته اگر پیشرفت کرده باشی و درجا نزده باشی .

دوسال پیش یکی از هدف هام ساخت قالب برای وبلاگ بیان بود ، اون زمان من تازه با html و css آشنا شده بودم و تمام دغدغه ام شده بود طراحی قالب های خاص برای وبلاگ بیان :)

هدف کوچیکی بود ولی اگر نبود قطعا هدف های بزرگ شکل نمی گرفتن ... الان دیگه من یه طراح سایتم نه یه قالب زن وبلاگ ، ولی قطعا اگر این وبلاگ نبود من هم دیگه الان یه طراح سایت نبودم ...

لینکی که انتهای پستم قرار دادم ، یکی از قالب هایی هست که دو سال پیش برای بیان طراحی کردم ولی خب این قالب ، هیچ وقت منتشر نشد چون هدف های کوچیک خیلی زود جاشونو به هدف های بزرگ دادن.

البته باید تشکر کنم از آقای Mr. Beautiful Mind که توی این مسیر خیلی جاها منو هل دادن ، بهم انگیزه دادن و کمک کردن  :)))

توی این قالب خیلی سعی کردم خلاقیت به خرج بدم و این قالب شبیه هیچ کدوم از قالب های بیان نیست :))

اگر دوست داشتید از طریق لینک های زیر میتونید فایل های این قالب رو دانلود کنید.

قالب وبلاگ بیان


دانلود فایل HTML                              دانلود فایل CSS

پارتی بازی !!!

متاسفانه در کشورما شایستگی سالاری در ادارات و سازمان های دولتی جاشو داده به پارتی سالاری ، و من همیشه برام این سوال وجود داشت که آیا حقوق این گونه افراد بی صلاحیت ، که تنها با سوزوندن کوپنِ دوست ، فامیل و یا آشنا میرن سرکار حلاله یا نه !!!!!!؟

قطعا اگر منطقی به این قضیه نگاه کنی این پولی که به دست میارن حلال نیست ، چون با پارتی بازی جای افراد شایسته رو همچون کرکس اشغال کردن D:

و این یعنی خود بی عدالتی !!!

حالا اگر من رو به عنوان مرجع تقلید قبول ندارید اینم حکم شرعی یکی از مراجع تقلید D:

"ایشان در پاسخ به این سوال که ارگانهاى دولتى افرادى را از طریق امتحان و مصاحبه و مانند آن، و تعدادى را نیز از طریق رابطه و پارتى بازى، گزینش و به کار مى گیرند. به نحوى که اگر این رابطه نبود، افراد دیگرى را از طریق امتحان و مصاحبه، جذب مى کردند.حقوق و مزایاى افرادى که از طریق پارتى بازى، جذب کار شده اند چه حکمى دارد؟ 
پاسخ داده اند:

اصل این کار جایز نیست، و حقوقى که مى گیرند اشکال دارد."

یادگاری طوری

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

ته تغاری بودن !!!

قطعا از ته تغاری بودن هم شانس نیاوردم چون برعکس عقیده ی یک عده از صاحب نظران ، که اعتقاد دارند ته تغاری که باشید همه توجه خانواده به سمت شماست و خانواده از شما حرف شنوی دارن ، در خانه ما نه تنها هیچ کس از من حرف شنوی نداره بلکه فقط نظرمو می پرسن و خیلی شیک کار خودشونو انجام میدن ، مثلا ازت می پرسن خونه خاله میای و بعد من میگم نه :/ بعدش میگن ما می خوایم بریم پاشو آماده شو بریم ://


سر مسافرت آخری که میخواستن برن چنان کلی بازی درآوردم که منصرف شدن و نرفتن، ولی آخه من باید کارم به کولی بازی برسه !!!!

میگن خدا واقعا یه چیزی میدونسته که به بعضی آدما یچیزایی رو نداده قطعا خدا با دونستن رفت و آمدهای بیش حد مامان و بابام با فامیلمون ، تعداد بچه های مامان بزرگامو به حداقل ممکن رسونده وگرنه با این شدت رفت آمد ، قطعا در حال حاضر تلفات می دادیم :)))

عشق واقعی

عشق واقعی یعنی عشق برای بخشیدن، نه عشق برای بدست آوردن  ... این کلیپ رو چندین بار نگاه کردم قطعا بهترین تعریف از عشق همین می تونه باشه ... عشق واقعی این نیست که از سر نیاز بری سمت یه نفر ، عشق واقعی یعنی خودتو ببخشی به یک نفر :)


خرابکاری با من عجین شده

هر چند وقت یکبار ، یکی از وسایل خونه به همچین بلایی دچار میشن و باید چسب کاری کنم :|



حالا مامان منم روی این وسایل خونه حساسه یعنی عمرا بگه فدای سرت D:

بعد همین امشب این بلا بر سر این وسیله ی تزئینی که بالای یخچالمون بود اومد ، منم کاری نکردم فقط در یخچالو باز کردم اینم افتاد روی زمین شکست :|

و هنوز چندی از این ماجرای ناخوشایند نگذشته بود که مامانم گفت بیا توی این غذا زعفرون بریز منم یکمی ریختم

مامانم گفت خب بیشتر بریز ، گفتم بابا زغفرون مثقالی 60 تومن شده

مامانم میگه تو بریز نمی خواد نگران قیمت زغفرون باشی

در حین همین زعفرون ریختن ، نمیدونم چی شد که به جای ریخته شدن داخل غذا ، همش ریخت توی ظرف شویی :/

مامانم میگه تو فقط برای ما شر داری :)))

بعدش گفت بیا این هودو روشن کن فقط منفجرش نکنی D:


 چند وقته دارم به ماه تولد اطرافیان و دوستام دقت میکنم و خلاصه خصوصیات اخلاقی مشترک بین متولدین یه ماه خیلی زیاد پیدا کردم و اتفاقا یه دوست آذر ماهی هم دارم که مثل من از این خرابکاری ها همیشه می ناله و میگه هر اتفاقی میوفته همه میگن تو اینکارو کردی :)

حالا باید یه پست بزارم و نتایج تحقیقاتو اعلام کنم:)))


جوگیر طوری نوشت

از اونجایی که من ادم جوگیری هستم دیروز با کمی چرخ زدن توی وبلاگستان دوباره حس نوشتن بهم تزریق شد ...این مدت اتفاقای زیادی توی زندگیم افتاد که میشد اینجا ثبت بشه اما نشد و احساس میکنم تموم اون روزهایی که ثبت نکردمو از دست دادم یجورایی ، و خب مهم نیست :)
این مدت به سبب کارم با آدم های مختلفی برخورد داشتم
آدمایی که در عین بی سوادی ادعای سواد بالا در هر زمینه ای رو داشتن و حتی خودشونو بالاتر از تو می دونستن و بهم یاد دادن که من هر چقدرم سوادمو ببرم بالا بازم بی سوادم.
آدمایی که میخواستن زرنگ بازی دریبارن و از تو سو استفاده کنند اما من یاد گرفتم جلوی این جور آدما بایستم و اجازه سواستفاده به احدالناسی رو ندم .
آدمایی که زود قضاوت کردن و بهم یاد دادن تا از چیزی مطمئن نشدم کسیو قضاوت نکنم.
آدمایی که تحقیرم کردن ولی بهم یاد دادن که نباید مثل خودشون اینقدر حقیر و بدبخت باشم.
آدمایی که مسخره ام کردن ولی بهم یاد دادن که باید پیشرفت کنم و توانایی هامو به بهشون ثابت کنم.
آدمایی که همیشه انرژی منفی دادن ولی باعث شدن که من قدم هامو محکم تر بردارم برای هدفی که دارم.
و آدمایی که بی منت کمکم کردن و بهم یاد دادن که به دیگران کمک کنم بی منت :)


گاهی به شدت از بعضی ها آدما متنفر میشم ولی بودنش توی این دنیا زیادم بد نیست چون باعث میشن که قدر خوبی های دیگران رو بهتر بدونیم .... کاش به دور از هر نژاد و دینو مذهبی ، انسانیت داشته باشیم فقط همین ...

بفروشم یا نه ؟؟؟؟ :)

دیروز یکی این نظر خصوصی رو برام گذاشته بود :)))



قیمت ارائه شده که خیلی غیرمنصفانه هست حالا اگر یک میلیون بود می فروختم :)))

اصلا مگه آدم می تونه چوب حراج به بزنه به تمام خاطراتش ، افکارش و حتی نوشته های روزمره اش !!!!

مگر اینکه قیمت خوبی پیشنهاد بشه D:

از قیمت های بالای یک میلیون استقبال خواهیم کردیم :)))