ناگفته های یک دلقک

دلنوشته های یک دلقکِ خانگی

لطفا با لبخند کش دااااااار وارد شوید ...

آرزو هستم یه کد زده

از چهارشنبه تا دیروز مجبور شدم یه تنه وظایف دو نفر از اعضای گروهو به دوش بکشم پنجشنبه شب که کلا نخوابیدم نزدیک به 12-13 ساعت پای لبتاپ فقط کد میزدم یعنی رسما نه چشمی برام مونده بود نه پایی ، شکل مبل های خونه شده بودم از شدت یکجا نشینی :|
صبح روز پنجشنبه رفتم که دسترنج دو روز کار بی وقفه و مشقت بارمو به استاد تحویل بدم ، هم گروهی های محترم قدم رنجه کردن تشریف آوردن که حداقل قبل از تحویل به بار پروژه رو از نزدیک دیده باشن :| ، بعد از توضیح پروژه براشون توی آمپاس گیر کرده بودیم بگیم دقیقا این اعضای محترم چیکار کردن؟؟؟  و از اونجا که تعریف از خود نباشه من آدم فداکاری هستم نیمی از کارایی که انجام داده بودمو تقدیمشون کردم ، بعد از اون رفتیم تا پروژه رو تحویل بدیم استاد محترمه هم گفت از 5نمره بین 3تا 4 نمره بهتون میدم دوستان هم شروع کردن به چونه زدن دقیقا حس کردم توی بقالیم ، استادم واقعا بی انصافی کرده بود اخه ما با هیچی شروع کرده بودیم بعد استاد خیلی شیک پروژه ی آقای تیمورُ (تیمور اسمشه) کوبوند توی سرمون که ایشون از قبل عید شروع کردن و پروژشون خیلی خوب و کامل بوده ما هم گفتیم استاد ما رو نسبت به توانایی های خودمون بسنج آخه مقایسه کار درستی نیست !!!! :|
ایشون توی مسابقات برنامه نویسی مقام سومو کسب کرده خب معلومه پروژشون خیلی خوب میشه :/
استاد لطف فرمودن تا شب بهمون وقت دادن که روی پروژه بیشتر کار کنیم تا نمرمون به 4 برسه من در اون لحظه قالب تهی کردم یعنی دلم میخواست وسط سالن بشینم تک تک موهامو بکشم دوستان گفتن ببر درستش کن منم زیر بار نرفتم گفتم که قیافمو ببینید من اگه نرم نخوابم میمیرم اونوقت جنازه میوفته روی دستتون خلاصه این ماجرای تحویل پروژه تموم شد تا رسیدم خونه از شدت خستگی نشستم زار زار گریه کردم D:
یه لحظه احساس کردم شکست عشقی خوردم که اینقدر داغونم :|
با اینک از دیروز تا امروز بیش از ده ساعت خوابیدم ولی بازم حس میکنم که به خواب بیشتری نیاز دارم البته دیشب کلا خواب استاد نرم افزار 2 رو می دیدم توی خوابم دست از سرم برنمی داشت انصافا!!!
خواب دیدم یه درس آزمایشگاهی باهاش دارم حالا میخواد به صورت رندم (یا همون عشقی خودمون) بهمون  نمره بده به من داده 13 :|
این سومین پست منه که با عدد 13 گره خورده D:

خلاصه کابوس وحشتناکی بود!!!!

+ پرانتزنوشت:

1- آهای کجایین اونایی که میگفتین مهندسی نرم افزار 2 نمره ی خوب میگیرید؟؟؟ آخه چرا امید واهی میدین ؟؟؟

2- انصافا شما می دونید عاشقی 2 یعنی چی؟؟؟ اصلا مگه عاشقی رده بندی داره!!!! :/

خواستم یه کمکی کرده باشم به اون دوست عزیزی که سرچ کرده بودن عاشقی 2 یعنی چی واز اینجا سر در آورده بودن D:

3- این وسط خواننده شدن گلشیفته فراهانی رو کجای دلم بزارم!!؟؟  انصافا بازیگر خوبیه ولی خوانندگی به صداش نمیاد :|
البته این نظر شخصی منه که اونم مهم نیس D:

4- بشنوید با صدای دی جی گلشیفته


 

دسته بندی :
دانشجویی نوشت از گذشته نوشت از همه چیز نوشت

دیدگاه ها [ ۱۴ ]

اه اه :0
ار صداش متنفرم
:دی واقعا صداش برای خواننده شدن خوب نیست :/
کی گفته گلشیفته است این؟ :)
فکر نکنم گلشیفه باشه ها
یادمه توی مسابقه تست صدا "نکست پرشین استار" یکی اینو خونده :)
صدای خودشه :)))) ... از صداش مشخص نیس ؟؟؟ :/
شاید فقط تشابه صداست :)
یعنی استاد با اون 3 دادنش خستگی رو گذاشته تو بدنت ...
خخخخخ خوابتم کابوس وحشتناکی بوده ها :/
این آهنگی ک گذاشتی اینه؟! اینکه خوبب میخونه....
نه نمرش که مهم نیست دوستام بیشتر ناراحت بودن با اینکه کاری نکرده بودن D:
آره خیلی خخخ

بد نمی خونه ... نظر شخصیمو گفتم :)))
عشق آسمانی
غخی
خخخخخخ
می خندید خخخخ
رفیق خاموش
تو یک کار گروهی چقد سختی کشیدی شما اونم دست تنها
آره تقریبا همیشه همین طوریه :))))
سیّد محمّد جعاوله
++++
:)
✿✿ یاشل ✿✿
چقدر تو فداکاری دختر
امان از این نمره گرفتنا که فعلا همه دنیای شما شده
آره خیلی خخخ ....
دقیقا الان دغدغه مون شده نمره ... حالا فارغ التحصیل بشیم میشه کار ...
سلام عزیزم.. خوبی!؟! حالت خوبه؟
شوووخی نکن!!! رفته خواننده شده...
وای حالم بهم خورد!!!
ع سلام سرور جان :)  فدای تو خوبم :)

منم اصلا خوشم نمیومد از صداش ...
علی محمدرضایی
چه استادی ؟
البته من خودم تجربه ش رو داشتم
نگران نباش درست میشه
نه نگران نیستم :)
واقعا خسته نباشی... وقتی نوشتی گریت گرفت واقعا حجم عظیم خستگیت رو درک کردم
امیدوارم یه نتیجه ی خوب ازش بگیرین و خبالت راحت بشه و به تابستونت برسی..
بازم پروژه داری؟:/



+من نشنیده بودم ولی الان بدم نیومد، به خاطر تن خاص صداش :)
سلامت باشی عزیزم :* ...ان شاء االله
آره پروژه تخصصیم مونده برای تابستون :(

آره منم بدم نیومد ولی خوشمم نمیومد علیزاده بهتر خونده :)))
چه حالی میکنه آقا تیمور D:
من یه دوستی داشتم زیاد در مقابل این هم گروهی نماها مقاومت نمیکرد
طرز تفکرشم این بود، من انجام میدم و یاد میگیرم. اگه هم بلدم واسم تمرین و تجربه میشه.
اونا هم دلخوش به نمره میشن، بعدها میفهمند که ضرر کردند.
چقد فحش میخوره آقای تیمور D:
دقیقا همین طوره مهم یادگیریه اصلا وقتی پروژه تموم میشه یه حس خیلی خوبی بهت دست میده :)))
بلبل الشعرا
چقققققد این پست رو دوست داشتم:)
متاسفانه تو ایران کار گروهی آخر و عاقبت نداره و همیشه همینه. البته اگه دستتون توی انتخاب همگروهی باز بوده باشه و ... اون وقت تقصیر خودتون بوده.
خداروشکر :)
راستش خودمون انتخاب کردیم توی رودربایستی گیر کردیم بدجور :/
بلبل الشعرا
پس حقتونه، باکمال احترام:))
خخخخ ... بلی می دونم D:
صداش از پهنا تو حلق بختیاری |:
خواهر گلم اینه بازیگر خوبی هستی اصن دلیل نمیشه صداتم خوب باشه |:
قشنگ این قالب نشیمنگاهو گرفتنو تجربه کردم |:
نصف عمرم اینجوری بودم |:
اصن از کار گروهی تو مدرسه و دانشگاه خوشم نمیاد |:
یه چیز مزخرفو و چرتو و بی پایست و تو ایران هنو جا نیوفتاده (:
13 |:
با حال بود پست (:
خخخخ آره جدا خخخ
دقیقا ...
منم همین طور اصلا خوشم نمیاد چون نهایتا بیشتر وظایف میوفته روی دوش خودم :/
مرسی D:
باحالی از خودتونه ...
peer
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.